تولد نوزده سالگی

سلام به دوستان و عزیزانم!

 

آخرین پست وبلاگم را هم دقیقا همین روز و به مناسبت تولدم نوشته بودم. تولد ۱۸ سالگیم. از آن به بعد حتی فرصت نشده بود مطلبی بنویسم. حال بعد از یک سال دیگر به مناسبت تولد ۱۹ سالگیم به وبلاگم سلامی دوباره کرده ام. یک سال دیگر هم گذشت. با همه ی خوبی ها و بدی هایش، با همه ی پستی ها و بلندی هایش و چقدر زود گذشت! زمان نه امان می دهد و نه بانگ می زند که آهسته آهسته اما زود می گذرد…

بدون شک سال سختی را پشت سر گذاشتم. به خیلی از هدف هایم رسیدم و به بعضی هم نه. اما از همه مهم تر برای من این بود که تمام سعیم را کردم که آدم بهتری نه، بلکه انسان بهتری باشم و به ارتفاع انسانیتم بیافزایم، دوست داشته باشم، عشق بورزم، محبت کنم، تلاش کنم، محکم تر از قبل باشم، بیشتر روی پای خودم بایستم، بیشتر کمک کنم، دلی نشکنم، بیشتر بخندم و در این حال هم به جایش با یقین و درست اشک بریزم، خودم را بهتر بشناسم، بیشتر خودم باشم، بیشتر خودم بمانم، بیشتر به کودکیم نزدیک شوم، بیشتر چون باد رها باشم بیشتر از فاصله ها و دوری ها دور شوم، بیشتر از دنیا و تاریکی هاش دور شوم و زیبایی هایش را کشف کنم، با دیگران تقسیمشان کنم و به دیگران حس زندگانی ببخشم، محبت کنم و همگان را دوست بدارم، بیشتر یاد بگیرم، بیشتر بخوانم و بیشتر از همیشه تا بینهایت آسمان ها اوج بگیرم.

در لحظه به لحظه و نفس نفس هایم سعی کردم بیدارتر و بیدارتر از قبل باشم و از همه مهم تر خفتگان را بیدار کنم، از عشق بنویسم، از آزادی و انسانیت بنویسم، از آسمانی ها، آبی پرواز و لاجوردی دریا و راز و نیازها بنویسم و از همیشه بیشتر قلندرانه زندگی کنم.

هرچند اشتباهات زیادی هم انجام داده ام که به آن ها واقف هستم اما می دانم که حداقل سعی کرده ام کمتر اشتباه کنم، کمتر شکست بخورم حتی با این که شکست گاهی باید باشد و خوب است اما اغلب فرصتی برای شکست خوردن نیست! زمانه امان از جا بلند شدن را سخت و با منت کف دستت می گذارد. و در نهایت می دانم که سعی کرده ام بر ارتفاغ خوبی هایم و انسانیتم اضافه کنم و خودم باشم.

امیدوار هستم در سال پیش رو زمان، توان و امان برای این را داشته باشم که حد و مرز همین بیشترها و کمترهایم را با درایت بیشتر کنترل کنم و سال دیگر هم چیزی برای نوشتن و سخنی برای گفتن داشته باشم، آن هم از خوبی ها و زیبایی ها و اتفاقات خوب.

خداوند بزرگ را برای همه ی نعمت هایی که به من و خانواده ام، دوستان و عزیزانم ارزانی داشته است از ژرفای قلبم سپاس می گویم و می دانم تنها خداوند است که ما هم هستیم و چو او نباشد خاکستری از ما به جای نمی ماند…

خدا را خواهش آمرزش دارم برای خطاهایم، کم توجهی هایم، غفلت هایم، شاید دلهایی که دانسته یا ندانسته حتی کوتاه و بی دلیل غمگین کرده ام و می بخشم چشم هایی را، دست هایی را، زبان هایی را و قلب هایی را که چه دانسته و چه نداستنه، چه کم و چه بیش قلبم را شکسته اند، گاهی نامردمی کرده اند، گاهی هم بی دلیل و بی رحمانه رفته اند و گاهی غمگینم کرده اند. اما در نهایت خوش حال، سعادتمند و خوش بختم که همیشه دل هایی را، دست هایی را، چشم هایی را، یادهایی را در کنارم یا در عصیان فاصله ها و جاده ی آیینه ها داشته ام که روی زخم هایم مرهم گذاشته اند.

 

در نهایت از روی عادت یکی از آخرین ترانه هایم را که حدودا یک ماه پیش نوشته ام اینجا قرار می دهم:

 

((عاشقانه))

اگه خوابم، اگه بیدار

اگه مستم، اگه هشیار

اگه سنگم یا که سنگر

اگه کاغذ، اگه دفتر

 

اگه بیدم یا شقایق

اگه پارو، اگه قایق

توی گرمای نگاهت

یه زمستون اسیرم

توی دریای وجودت

تشنه ام، مثل کویرم

 

اگه آبم، اگه مرداب

اگه خورشید، اگه مهتاب

اگه رازم، یا کتیبه

اگه همدم، یا غریبه

 

اگه گرمم، اگه سردم

اگه مرهم یا که دردم

اگه مرگم، اگه میعاد

یه سکوتم، یا که فریاد

 

اگه ساحل، اگه دریا

اگه کابوس یا که رویا

اگه شب یا اگه روزم

با تو بی نیاز و پاکم

با تو همزاد ستاره

بی تو همشیره ی خاکم

 

اگه دورم، اگه نزدیک

اگه روشن، اگه تاریک

اگه دیروز، اگه فردا

اگه زشتم، یا که زیبا

 

اگه خاکم، اگه ریشه

اگه جنگل یا که بیشه

توی دستای لطیفت

من یه گلبرگ صبورم

روی لبهای نحیفت

مثل بوسه، پر غرورم

 

اگه اشکم، اگه لبخند

اگه دلتنگ، اگه خرسند

اگه تلخم، اگه شیرین

اگه شادم، یا که غمگین

 

اگه بادم، اگه بارون

اگه چله، اگه ایوون

اگه کوهم، اگه مغرور

اگه خورشید، اگه پر نور

 

پیش درگاه حضورت

من دخیل التماسم

واسه آغوش برهنم

تن تو تنها لباسم

 

و نوشته ام را با دو بیت کوتاه از حضرت مولانا تمام می کنم:

“این من نه منم اگر منی هست تویی

ور در بر من، پیرهنی هست تویی

در راه غمت نه تن به من ماند و نه جان

ور زانکه مرا جان و تنی هست تویی”

 

با احترام و آرزوی بهترین ها

آرین

ارسال شده در : ۰۴ بهمن ۱۳۹۵ | موضوع : یادداشت های من
فیروز تشکری گفته :
بهمن ۴ام, ۱۳۹۵

امیوارم همیشه از اشعار زیبایت
از آرزو های خوب ووازه های امید
زیبایی های زندگی صحبت کنی و همچنین با گام های استو اربه سوی
اینده د رخشانی به پیش گام برداری
۹۵/۱۱/۵

آرین گفته :
بهمن ۴ام, ۱۳۹۵

ممنونم خیلی بابابزرگ ❤

پوی توییتر گفته :
بهمن ۵ام, ۱۳۹۵

بسیار خوب و زیبا نوشتی. لذت بردم

آرین گفته :
بهمن ۵ام, ۱۳۹۵

مرسی پوریا جان 🙏

میثم گفته :
بهمن ۷ام, ۱۳۹۵

آفرین آرین جان. آرزو میکنم همیشه موفق باشی و مهم تر از همه احساس رضایت داشته باشی. من بهت افتخار میکنم و خوشحال هستم که دوستی مثل تو دارم.
باز هم تولدت مبارک

ارسال نظر




To view this website please upgrade your browser or use other modern browsers ! :)